آیت الله هاشمی: مردم ما همه می دانند که ما در مقابل تحمیل جنگ فقط دفاع می کردیم

نکته ای که من می خواهم بگویم در همین تصمیم ناگهانی نهفته است . درس بزرگی است . آموزه ای بسیار بزرگ از امام . یکی از ویژگی های انسان انقلابی بمعنای واقعی این است که برعکس این که گفته شده اصلاً کلمه انقلاب از قلب باب انفعال است . به معنای تحول پذیری . دقیقاً یعنی این انقلابی یعنی انسانی که آماده پذیرش تحولات منطقی است ،روحیه جمود و تعصب ندارد وقتی که یک مسئله ای را حق تشخیص داد - حتی خلاف نظرش - در مقابل حق خاضع است و می پذیرد.

این بهترین مصداق انقلابی است یعنی تحول و جابجا شدن و وقتی که باب انفعال می رود یعنی قبول تحول ، یعنی پذیرش تحول . همه کس نمی تواند به معنای کامل کلمه انقلابی باشند تعصب ها و تحجرها و رودربایستی ها ، حالاتی که انسان دارد که ما حالا یک حرفی زدیم و دیگه از حرفمان بر نمی گردیم اینها مانع حق پذیری است و این چیزی است که در قرآن مذموم است، ارتجاع این است، معنایش می شود تعصب کور، معنایش می شود حق ناپذیری که عین ناحقی است و این حالت انقلابی گری نیست.

انسان سالم با فطرت سالم این است که در هر شرایطی اقدامی و راهی و مسئله ای را حق و مطابق مصلحت تشخیص داد رودربایستی با کسی نداشته باشد با خدا و خود، با جامعه و همرزمانش صمیمی و صاف و صادق باشد . آنهایی که کله شقی را با انقلابی بودن اشتباه می گیرند آنها اشتباه می کنند. آنها که فکر می کنند با کله شقی و یکدندگی باید هر حرفی را زدیم تا قیامت پای آن بایستیم ، آنها که در عین مشاهده حق می گویند نباید از حرف خود بازگردیم اینها نه تنها انقلابی نیستند که عین مظاهر ارتجاع و تعصب جاهلی هستند .

انسان سالم این است که وقتی تشخیص داد الان باید یک موضع جدید انتخاب کند و این موضع را حق تشخیص داد، بتواند تصمیم بگیرد این خیلی مهم است. این روزها تفسیرهایی شد در دنیا . بعضی از ناظرهای جهانی گفتند این برای اولین بار در تاریخ انقلاب های معاصراست که رهبری از شعارخود برگردد خیلی حرف زدند گفتند در زمان مائو چنین چیزی نشد در زمان هوشی مینه نشد و فلان فلان اسامی دیگر را بردند در انقلابی های دیگر دنیا و گفتند این تنها امام خمینی است که برای اولین بار شعار خودشان را درباره جنگ یک دفعه و در یک حرکت ناگهانی عوض کردند آنها تفسیرشان این بود این یک نوع ضعف است ولی این دقیقاً نقطه قوت انقلاب است این سلامت رهبری ست و سلامت جامعه است. هر دو بی شک . این موضوع مشکلی بود برای جامعه ای که 8 سال یک نوع شعار داد و یکدفعه رهبرش بیاد بگه شما ها شعارتون رو عوض کنید .

این تغییر نظر امام بی سابقه است مفسران نمونه اش را در تاریخ شاید نتوانند پیدا کنند ولی این اوج انقلابی گری است و باید روی این نکته کارکرد باید روی این نکته تحلیل داد. این اعتماد بنفس لازم دارد که یک رهبری بتواند در یک مقطعی چنین حساس تصمیمی بگیرد و مهمتر از این نکته نفوذ رهبری باید اینقدر نیرومند باشد که همان هایی که دستشان روی ماشه تفنگ بود و قلبشان مملو از خشم دشمن ، همه وجودشان به آنها دستور می دهد که شلیک کنند، ندای رهبرشان را پاسخ مثبت داده و دستشان را از روی ماشه تفنگ بردارند و از جبهه پیغام بدهند که ما هر چه شما بگویید را حق می دانیم و تسلیمیم . این حالت استثنایی است و فقط در شرایط انقلاب اسلامی قابل تحقق است. الان ما در چه وضعی هستیم . آنچه که امام تصمیم گرفتند ما دنبال صلحیم واقعا این را ما به عنوان یک تاکتیک مطرح نکردیم .

مسئله جدی است یعنی واقعا ً هم امام به دنبال صلح هستند وهم ما ، برخی دلایل آن را شما می دانید بعضی ها را هم نمی دانید و هنوز هم نمی توانیم همه چیز را بگوییم چرا که یک عنصر نظامی باید این حقیقت را بپذیرد که همیشه همه چیز برای گفتن جامعه مصلحت نیست در زمان خودش گفته خواهد شد .پاشنه آشیل آنان در شرایط آتش بس است . امروز زمامداران بعث عراقی باید به مردم خود بگویند که چرا جنگ را شروع کردند؟ ما که پاسخ خود را برای دفاع مقدس مان داریم ولی مردم عراق می خواهند امروز بدانند صدام برای چه 8 سال جنگ و تجاوز را بر آنان و مردم ایران تحمیل کرده ؟ این جواب می خواهد . ممکن است امروز بتواند بظاهر جشن بگیرد و هیاهو کنند که ما پیروز شدیم ولی مردم عراق که خوب می دانند صدام به هیچکدام از شعارهایی که در آغاز جنگ داده نرسید . آنها خوب می دانند پیروز نشدند می گویند ما 8 سال جنگیدیم و صدها هزار کشته دادیم، مردم عراق می پرسند چرا صدام کشورمان را منهدم کرد؟ دهها میلیارد دلار مقروضمان کرد؟، دهها میلیارد دلار ذخایرکشو عراق را بر باد داد؟ این همه آسیب دیده جنگ و خانواده های بی سرپرست روی دست مردم عراق گذاشت برای چه ؟ صدام باید جواب اینها را بدهد ، حزب بعث چه پاسخی برای مردمش خواهد داشت؟ اینها ادله ما برای اینکه ما در واقع با پذیرش قطعنامه صدام را در معرض پاسخگویی به ملتش قرار دادیم؟

وضع ما بر خلاف صدام بعد از پذیرش قطعنامه کاملا روشن است ، مردم عراق از او خواهند پرسید که چرا جنگ را آغاز کردی و مردم ما همه می دانند که ما در مقابل تحمیل جنگ فقط دفاع می کردیم . البته ما یک شعاری انتخاب کردیم در طول جنگ برای سقوط حزب بعث عراق که تا حالا به آن نرسیدیم البته بعضی چیزها هست که امروز نمی توان گفت ولی آینده نشان خواهد که مصلحت پذیرش قطعنامه آیا ما را به این حق خواهد رساند یا خیر؟

قبول قطعنامه نتیجۀ اعتدال امام بود روایت آیت الله از نوشیدن جام زهر

 

امام با آن هوشی که داشتندعبارت "جام زهر را می نوشیم"را بکار بردند.یعنی انتخاب کردیم که بنوشیم یعنی بر ایشان تحمیل نشدکه بنوشند.حالتی بود که بخاطر مصلحت انتخاب کردند. ایشان با تفکر و پیش بینی شرایط آن جمله را بکاربردند. هم مصلحت را رعایت کردند و هم ناراحتی خودشان را به مردم نشان دادند وهم آینده را در آن جمله نهادند که مردم خواهند دید چه فتحی کردیم؟

hashemirafsanjani.ir  -  آیت الله هاشمی رفسنجانی در مصاحبه ای اختصاصی به سوالات مهمی درباره تاریخچه دفاع مقدس، نحوه فرماندهی جنگ و چگونگی پذیرش قطعنامه 598 پاسخ دادند.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی آیت الله هاشمی رفسنجانی ، متن کامل این مصاحبه بدین شرح است:

* بسم الله الرحمن الرحیم. حضرت آیت الله هاشمی رفسنجانی، در سالروز پذیرش قطعنامه ۵۹۸ به عنوان بزرگترین پیروزی سیاسی تاریخ نظام از سوی امام راحل (ره) هستیم.برای تبیین دوباره از فرآیند تحقق ونتایج آن محضرتان رسیدیم تا سخنان جناب عالی را به عنوان یکی از اصلی ترین امنای حضرت امام در طول سالهای دفاع مقدس بشنویم و براساس رسالت رسانه ای خویش در جامعه منعکس نماییم. اولین موضوع درحوزه شکل گرفتن دیپلماسی عملگرا وهوشمند آن سالهاست که نظام موفق شد در سخت ترین گردنه سیاسی تاریخ، از اجماع حامیان صدام ، اجماع علیه صدام و از قطعنامه های ضد جمهوری اسلامی ایران، پل بزرگترین پیروزی سیاسی نظام را در جنگ بسازد. در صورت امکان حضرت عالی برای مردم تصویری میدانی از اتفاقاتی که طی سالهای آخر دفاع مقدس افتاد و شیب رو به صعود ومتوازنی از دیپلماسی را ایجاد کرد تا به قطعنامه رسیدیم ، ارائه فرمایید?

_ بسم الله الرحمن الرحیم.تاریخ جنگ تا حدودی زیادی برای مردم ما روشن است و طی این سالها خیلی سخن گفته اند، کتاب ها نوشته شده ، فیلم ها ساخته و دیده شده است و لازم نیست به این موارد بپردازیم  فکر می کنم استراتژی مهم قضیه ، بعد از فتح خرمشهر از طرف  امام ارائه شد که یک راهنمایی برای بعد از آن بود که چه سیاستی را پیش بگیریم . از لحاظ تاریخی در آن مقطع مباحثی داشتیم که کاملاً بین امام و نیروهای نظامی بود. فرماندهان ارتش و سپاه چند روز پس از فتح خرمشهر در جلسه ای که به عنوان جلسه شورای عالی دفاع بود.خدمت امام رسیده بودند. من و آیت الله  خامنه ای هم بودیم . آن موقع من سخنگوی شورای عالی دفاع بودم .خرمشهر فتح شده بود ونیرو های ما خیلی شاداب بودند . نیروهای زیادی هم عازم جبهه ها  می شدند. عراقی ها هم خیلی  سرخورده بودند.طبیعی این بود که در تعقیب نیروهای فرار کرده بعثی وارد خاک عراق  شده و آنها را درخاک  خودشان منهدم کنیم .جلسه هم برای این تشکیل  شده بود که چه کار کنیم ؟ امام در قدم اول هم با ورود به خاک عراق  مخالفت کردند و هم با ختم جنگ . چون برای نظامی ها یک مشکلی  پیش آمده بودند و با منطق آنها سازگار نبود . گفتند که عراق بفهمد ما پشت مرز می ایستیم و داخل خاک نمی شویم  با خیال راحت قوای خود را بازسازی می کند . به علاوه مقدار زیادی هم از ارتفاعات سرشکن ما در غرب را اختیار دارد و ممکن است بار دیگر با تجربه بیشتر و حمایت دیگران به شکل دیگری حمله اش را آغاز کند .

با اینکه شخصیت امام ،زبان نظامی ها را مقداری کُند می کرد ، ولی انصافاً کارشناسانه حرف زدند . گفتند : اینکه ما دشمن منهزم را تعقیب نکنیم و به آنها فرصت تجدید قوا بدهیم ،با منطق نظامی نمی خواند. اگر ما بخواهیم جنگ را ادامه دهیم ، نمی توانیم بگوییم که ما تا مرز می آییم . بعد از این دیگر دشمن چه مشکلی دارد؟

امام هم با آن روحیه ای که داشتند ، در مقابل  منطق خاضع بودند  وبا همه قاطعیتی که داشتند ، منطق اینها را پذیرفتند و گفتند که راه دیگری انتخاب کنید. چند دلیل آوردند که نباید وارد خاک عراق شویم  که قبلاً هم گفته بودند. یکی این بود که با ورود ما به خاک عراق، مردم عراق هم آن گونه که الان روحیه آنها با ماست ،(چون مردم عراق  درجنگ بیشتر طرفدار ما بودند و علاقه ای به صدام  نداشتند) آن موقع حس وطن خواهی آنها باعث می شود که پشت سر دولت و ارتش عراق بایستند. دوم اینکه دنیای عرب هم احساس خطر می کند و روحیه  ناسیونالیسم عربی گُل  می کند و برای عراق نیروی زیادی می گذارند سوم هم اینکه جهان حاضر نیست این گونه ببیند که ما عراق را تصرف کردیم .

همه اینها باعث می شود که کار ما در جنگ مشکل شود . بعد  هم یک دلیل انسانی و دینی را اضافه کردند و گفتند که مردم عراق دوستان ما هستند و ما در آینده با مردم عراق باید کار کنیم و آنها هم به ما تکیه خواهند کرد. ما نباید به مردم عراق صدمه بزنیم چرا که یکی از اهداف ما در ادامه نجات مردم عراق از از دست بعثیان خون آشام بود .تا حال آنها به کشور ما آمده بودند و ما با آنها به عنوان متجاوزین می جنگیدیم. وقتی که به آنجا رفتیم مردم آسیب می بینند این به قسمت بعدی هم که می خواهم بگویم ، مربوط می شود از این جهت همه اینها در جنگ برای ما یک راهنما شد .

با پیشنهاد امام راه حلی انتخاب شد و دیگران هم قبول کردند و آن  این بود  که اگر می خواهید وارد خاک عراق شوید و ضرورت دارد وارد شویم در جایی وارد شویم که مردم نباشند و یا خیلی کم باشند. شما چنین جایی را پیدا کنید و وارد خاک عراق شوید تا هم قدرتتان را نشان بدهید و هم خاطر دشمن راحت نشود . این  استراتژی شد که امام به ما دادند . در آن جلسه من و آیت الله خامنه ای بحثی  نکردیم .چون ما نظامی نبودیم  آنها بحث می کردند. با این جمع بندی از خدمت امام بیرون آمدیم .متاسفانه بعداًً ما نتوانستیم این نوار را پیدا کنیم و یا دفتر امام این نوار را نداد  چون ما دبیرخانه ای داشتیم و آقای نظران مذاکراتمان را ضبط می کرد و نگه می داشت  هروقت مراجعه کردیم گفت که من ندارم  واقعیت آن جلسه این بود.

بعداً طراحی همین شد که ما به سراغ جاهایی برویم که مردم آسیب نمی بینند تا مدتی که من فرمانده جنگ نبودم دو ، سه عملیات مثل رمضان و والفجر مقدماتی انجام شد که ناموفق بود. برای انجام آن چند عملیات هم بین ارتش و سپاه که خیلی صمیمی بودند، اختلاف افتاد. چون هر دو می خواستند خوب بجنگند ارتش می خواست کلاسیک بجنگد و سپاه هم اصل غافلگیری را انتخاب کرده بود و شیوه دیگری در جنگ داشتند . لذا اختلاف به وجود آمد. بالاخره ضرورت پیدا کرد که کسی در آنجا باشد و جنگ را فرماندهی و این اختلافات راحل کند که من از سوی امام به عنوان فرمانده جنگ انتخاب شدم.

با سران قوا در جلسات ۵ نفری که داشتیم، مطرح کردیم و همه متفق بودیم که جنگ را باید به صورتی خاتمه دهیم که ما از عراق گروگان بزرگی داشته باشیم تا هم خواسته هایمان تامین شود و  هم به اهداف خود در جنگ برسیم . اهداف خود در جنگ برسیم . اهداف متجاوزانه ای نداشتیم . بالاخره کسی  تجاوز کرده و باید کیفرش را ببیند و ماهم خسارت دیدیم و باید خسارت بدهند .

می دانستیم که اگر چنین اتفاقی بیفتد، دولت صدام سقوط می کند. چون هم باید خسارت بدهد ، هم محکوم شود وبه عنوان متجاوز تنبیه شود. ما هم محاکمه او را می خواستیم. وقتی محاکمه می شد، معلوم بود که این دولت با آن  تلفات و با آن مشکلات  نمی ماند.

بنابراین خواسته های ما چیزی بود  که نتیجه اش همان می شد که بعدها در پذیرش قطعنامه شد . خدمت امام برای خداحافظی رفتم و همین را مطرح کردم که ایشان بدانند من با این عقیده در جنگ می روم و هرچند که شعار می دهیم جنگ جنگ تا پیروزی یا تا رفع فتنه و یا هر چیز دیگر، استراتژی ما این است گفتم که من با این هدف وارد میدان می شوم تا جنگ را به این صورت تمام کنیم ایشان هم نگاهی به من کردند و جواب ندادند من هم انتظار نداشتم جواب بدهند می خواستم بگویم که اگر می خواهید من جنگ را فرماندهی کنم، این استراتژی من است . فقط با یک تبسم مواجه شدم . این تبسم می توانست به معنای اینکه شما ساده هستید باشد و می توانست به این معنا باشد که این خوب است ولی حقش نبود که امام این حرف را بگویند این حرف را من می بایست می گفتم که گفتم.

در آن روزها سپاه طرح عملیات خیبر را آماده کرده بود و منتظر من بودند. چمدان من هم آماده بود و عصر همان روز با هواپیما رفتم و همان شب یا شب بعد به قرارگاهی که برای جنگ داشتند رفتیم . همه فرماندهان جمع بودند و من این جمله  را گفتم.تشریح عملیات خبیر معلوم شد که هدف اصلی آن این است که جاده بصره و بغداد را قطع کنیم ، لب دجله بایستیم و از آنجا هم به صورت جنگ های نامنظم راه ناصریه را تهدید کنیم که بصره کاملاً ً از عراق جدا باشد. یعنی عراقی ها نتوانند از بصره و دریا استفاده کنند.

این استراتژی آن عملیات شد و من هم برای فرماندهان گفتم که اگر شما به اهداف این عملیات برسیدمن به شما قول می دهم که جنگ پیروزمندانه تمام می شود سرجای خودمان بایستیم و می گوییم که بیایید متجاوز را محاکمه کنید وحق ما را هم بدهید.در این صورت ما از اینجا به زمین خودمان بر می گردیم وچیزی نمی خواهیم در آنجا این حرف من دوگونه تلقی شد .

آن نوار را سپاه به من نداده است. این گونه اسناد را آنها جمع می کردند. آن نوار، یک نوار تاریخی است . من از روی نقشه کالک جنگی تحلیل کردم وآن حرف ها را گفتم .

از همان روز یا همان شب این بحث شروع شد خیلی ها خوشحال شدند و بعضی ها هم گفتند همه می گویند « جنگ جنگ تا پیروزی » آقای هاشمی می گوید «جنگ جنگ تا یک پیروزی». آنها نمی دانستند که پشت این یک پیروزی ،همان پیروزی واقعی است که از این در می آید.من هم گفته بودم و می فهمیدند ولی کسانی بودند که دلشان می خواست جنگ باشد و فکر می کردند که در جنگ و باب شهادت باید باز باشد تا آثاری از لحاظ فرهنگی، نظامی، وسیاسی داشته باشد. آن گونه عقیده داشتند و هرکسی عقیده خودش را دارد.

متاسفانه عملیات خیبر به اهدافش نرسید. اول خوب جلو رفتیم . غافلگیری هم واقعی بود. چون ما از آب گذشتیم وبه آْن طرف رفتیم و به لب دجله هم رسیدیم وبچه ها از آب دجله وضو گرفتند . ولی مشکلاتی پیدا شد . با عقب نشینی از جاده بصره ، عملیات بدر هم که بعد از آن بود ، نتوانست به اهدافش برسد . استراتژی ما در گروی یک عملیات باقی ماند که بالاخره  عملیات های فاو ،شلمچه ،{ کربلای ۵} وحتی عملیات حلبچه با هدف گرفتن سد در بندی خان ومنطقه دربندی خان ، مصادیقی از آن سیاسی و در این جهت بود.

آنچه که از عملیات خیبر  تا عملیات حلبچه نتیجه این سیاست ما شد، این بود که نشان داد که قدرت زمینی ما از عراق خیلی بالاتر است.یعنی ما در عملیات زمینی موفق تر هستیم. البته بعدها عراقی ها دو، سه عملیات کردند واینجاها را پس گرفتند که بحث خاص خودش را دارد. دنیا هم فهمید که دست ما بالاتر از آنهاست و براساس همان استراتژی ای که تابه حال عمل کرده بودیم ، آماده مرحله جدیدی در جنگ شدیم . اگر در اینجا سوالاتی دارید بگویید و اگر ندارید من حرکت  بعد را می گویم.

* اگر اجازه بدهید دو سوال در اینجا بکنم اول علت انتخاب جنابعالی از سوی امام و دوم اشاره ای به  جنبه های خارجی سیاست دفاع مقدس  . اگر صلاح می دانید درباره چرخشی که عربستان، کشورهای عربی وحتی روس ها در این سالها پیدا می کنند،بفرمایید. من در خاطرات شما رایزنی های متعددی را می بینم که به واسطه آقای مرحوم حافظ اسد بین جمهوری اسلامی و روسیه و حتی عربستان انجام می شود . ایشان نقش واسظه را پیدا می کنند. چند بار در خاطرات شما پیشنهاد پادشاه عربستان مبنی بر مذاکره برای بعد از صدام هست. حتی می فرمایید این پیشنهاد در این مقطع از طرف روس ها هم به ما داده می شود . یعنی  این استراتژی که حضرت  عالی در رابطه با داخل پیگیری فرمودید، در جنبه بین المللی هم مسیری را طی می کند. اگر حضرت عالی در رابطه با این مسیر صحبتی دارید بفرمایید. آیا اینها به موازات هم جلو می رفت ؟

_ اینکه چرا من انتخاب شدم، بین من و آیت الله خامنه ای بحث بود . امام گفتند : آیت الله خامنه ای دستشان آسیب دیده و مشکلات این گونه هم دارند . رئیس جمهور هم هستند که باید کشور را اداره کنند. ولی من در مجلس بودم و می بایست مجلس را اداره می کردم و دو نائب هم داشتم . امام گفتند: شما دو نائب دارید واگر در مجلس نباشید ، اتفاق مهمی نمی افتد . این استدلال بود. آن موقع رابطه من با سپاه خیلی صمیمی بود. چون من این سپاه  را به وجود آورده بودم . در اولین جلسه ای که گروه ها در جمشیدیه  جمع شده بودند ، من از طرف شورای انقلاب رفتم و اینها را شکل دادیم بعداً گاهی دست آیت الله خامنه ای و دیگران بود. چون سپاهی ها بیشتر عملیات آفندی را انجام می دادند ، رابطه من با آنها صیمیمی بود و امام هم این مسئله را می دانستند و فکر می کردند از این جهت مناسبتر است . البته هیچ وقت ما این را استدلال نکردیم و ایشان هم استدلال نکردند.

اما آنچه که شما درباره رویکرد خارجی و بین المللی می گویید ، ببینید از اول سیاست قدرت جهانی – چه غربی  و چه شرقی و چه ارتجاع منطقه – این بود که به جای اینکه انقلاب اسلامی برای دنیا الهام بخش باشد، باید به عبرتی برای دنیا تبدیل شود که دیگر از این کارها نکنند. سیاستشان این بود . اگر می توانستند ما را از اول به زمین بزنند، حتی برای آن منظور هم کودتایی طراحی کردند که قبل از اجراء فاش شد و کودتاگران سرکوب شدند و چون نتوانستند، می خواستند ما جنگ فرسایشی داشته باشیم تا امکاناتمان را صرف جنگ کنیم . طبیعی است که بعد از مدتی مردم می گویند: انقلاب چه شد؟ در دنیا هم همین را می گویند . به علاوه خصومتی هم بین ما و اعراب شکل می گیرد و کشورهای اسلامی که باید الهام بگیرند ، علیه ما موضع می گیرند. آنها حساب شده این جنگ را به راه  انداختند . ارتش عراق هم آماده بود، برای اینکه از طرف  روس ها و چینی ها در مقابل ارتش ایران شکل گرفته و قوی شده بود. ارتش ایران هم دست ما بود. منتها امکانات ارتش ما بعد از انقلاب خیلی ضعیف  بود و درحال تصفیه بودند. برای آنها این شیوه یک سیاست روشن بود وهمیشه دنبال این بودند و فکر می کردند که ما در جایی به زانو در می آییم . ولی دیدند که چند عملیات زمینی واقعاً قابل تحسینی انجام شد.

عملیات فتح خرمشهر که با بیرون کردن عراق همراه بود، جای خودش را دارد. تا زمانیکه بعثی ها در خاک ما بودند علیه آنها خوب می جنگیدیم . ولی وقتی خواستیم داخل خاک عراق برویم ، همان گونه که امام پیش بینی کرده بودند، خارجی ها حساسیت نشان دادند . عملیات خیبر، عملیات فاو،عملیات کربلای ۵ وچند عملیات دیگر نشان داد که اگر ایران نیروهایش را متمرکز کند. به هر جای عراق که بخواهد، می رود. لذا آنها شروع کردند تا از فاز دیگری ما را تحت فشار قرار بدهند که به قسمت های  اصلی سوال شما درباره پذیرش آتش بس مربوط می شود . با کاری که در این چند سال کردیم ، برای همه ثابت شده که اگر جنگ با همان وضع ادامه می یافت و مسائل تمام نمی شد، نهایتاً این عراق بود که به زمین می خورد و دشمنان انقلاب این را نمی خواستند . قطعاً‌ مایل نبودند این گونه شود. روس ها ، آمریکایی ها وعرب ها در این سیاست فرقی نداشتند. امکانات همه در اختیار صدام بود. پول و بندر  می دادند هواپیمایشان به نحوی آماده دفاع بود. عراق از فرودگاه هایشان استفاده می کرد. اطلاعات نظامی می دادند.

نقطه مهمی که تحولی را در اوضاع دنیا پیش آورد این بود که دنیا باور کرد که ایران قدرت نفوذ در عراق را دارد. به خصوص در شمال عراق که ما به کرکوک نزدیک شده بودیم . در جنوب هم نفت عراق را قطع کرده بودیم . در این شرایط دشمنان سیاست جدید در پیش گرفتند و به عراق چراغ سبز دادند که او  اقدامات جنایت بار ضد مقررات جهانی را مرتکب شود از قبیل حمله به مراکز غیر نظامی هواژیما و کشتی های غیر نظامی و استفاده از سلاخهای ممنوع شیمیایی و ... نشان دادند و در همان راستا نیز تصمیم گرفتند تا  ابزار دیگری به عراق بدهند که پیاده نظام و زرهی های محدود ما نتواند کاری بکند . سراغ سلاحهای مدرن و دادن تکنولوژی سلاح شیمیایی و موشک دور برد رفتند. قبلاً‌ موشک های عراق گراد بود که بردش به هفتاد کیلومتر می رسید. بعدها موشک اسکاد بود که سیصد و سپس تا ۵۰۰ کیلومتر پیش می رفت .

ما هم با تلاش های جهاد گونه نیروها وکمک های مختصر  به موشک مجهز شده بودیم و می دانستند که به زودی به موشک های ۲۰۰کیلومتر می رسیم که می توانیم همه شهرهای اساسی عراق را به طور انبوه بزنیم و این سیاست  آنها را هم خنثی کنیم .می دانستند که اگر ما بخواهیم ، سلاح شیمیایی هم تولید می کنیم . منتهی نشان داده بودیم که نمی خواهیم مردم عراق آسیب ببینند و این کار را نمی کردیم . آنها حتی برای سلاح هسته ای به عراق چراغ سبز دادند و بعدها به خاطر همان که می دانستند چه چیزی به عراق دادند، جنگ علیه عراق برای آنها فوریت پیدا کرد تا از دست صدام بگیرند پس به سراغ آنها رفتند .

این برنامه در واقع در چند فاز بود. یک فاز فشار اقتصادی علیه ما بود که صدور نفت ما را در خلیج فارس متوقف کنند. جنگ شهرها ، حمله به کشتی ها ، حمله به هواپیمای مسافربری، زدن سکوهای نفتی  و به طور کلی جلوگیری از صدور نفت در این فاز بود. موشک های کرم ابریشم عراق به خارک می خورد  آمریکایی ها و بقیه هم کمکشان می کردند. از لحاظ اقتصادی از ناحیه نفت ما را تحت فشار قرار داده بودند که نتوانیم جنگ را اداره کنیم. از لحاظ هوایی، هواپیماهایی مانند میگ ۲۹ را که دفاع ما به آن نمی رسید ، به عراق دادند که می توانست به هرجای ایران بیاید و بمب بیندازد . موشک هایشان هم تا تهران و اصفهان و شهرهای دیگر هم می رسید. جنگ بود و همه اینها را تحمل می کردیم . بمب و موشک می انداختند ، تلفات و خرابی هایی به وجود می آوردند . سلاح شیمیایی آنها خیلی سنگین بود. ولی ما سالها تحمل کردیم . در خیبر علیه ما سلاح شیمیایی به کار بردند . از آنجا شروع شد و تا آخر جنگ هرجا در مقابل نیروهای ما کم می آوردند، از آن استفاده می کردند. منتها دیدند که آن سلاح شیمیایی معمولی مثل خردل و اینها خیلی جواب نمی دهد و صحبت از دیگر سلاح های غیر متعارف می کردند . البته در حملات شیمیایی هم ما تلفات خیلی بدی دیدیم و هنوز بسیاری از مصدومان شیمیایی زنده هستند که حقیقتاً‌ حالت تأسف وتأثر باری دارند. بعد از شرایط جدید که اتفاق افتاد، برای همه عقلای کشور جای بحث بود که ما در مقابل این گونه سلاح ها چه کاری باید بکنیم ؟ به خصوص مسائل اقتصادی برای دولت مهم بود و نمی توانست تامین کند. آخرین ضربه انسانی را عراق در بمباران شیمیایی حلبچه زد که عواقب آن برای ما خطرناک بود. سلاح بسیار خطرناکی را به کار برد.همین امروز آن سلاح دست هر کشوری باشد و موشک و وسیله رساندنش را به هرجایی داشته باشد آن کشور را به زانو در می آورد . حتماً شما اطلاعات دارید و فیلم آن را دیدید با اینکه  مردم خودش بودند چند بمب در حلبچه انداخت، حزب بعث کردها را مثل ما در نقطه مقابل حساب می کرد. اعتراضش به مردم  این بود که ما وقتی  نزدیک شهر حلبچه وارد شدیم ، مردم کرد فرار نکردند ، ماندند و از ما استقبال کنند. واقعاً کردهای عراق با ما خوب بودند و ما با آنها مشکلی نداشتیم .

نیروهای ما هم از قدیم در آن منطقه بودند. این شرایط که پیش آمد. آن عقیده که ما و بعضی از آقایان داشتیم ،برای  خیلی ها قابل قبول شد . چون صدام به مرحله ای از وحشی گری رسیده بود  که ممکن بود آن جنایت را در شهرهای ایران هم تکرار کند.

اما برای دنیا که شما می گویید چه تغییری پیش آمد، تغییر اساسی این بود که دیدند به اهدافشان که ایران را فرسوده کنند و از پای در بیاورند ، نمی رسند  مگر اینکه جنگ را باز هم فرسایشی کنند که می دانستند این سیاست می تواند عوارض دیگری برای آنها داشته باشد.

آنها اطلاع داشتند که ما تکنولوژی سلاح شیمیایی را داریم ولی تولید نمی کنیم و نمی خواهیم انجام دهیم . فکر می کردند این شرایط تبدیل به مسائل دیگری می شود لذا آن قطعنامه را نوشتند.

به قطعنامه می رسیم که خودش بحث دیگری دارد بنابراین آنها به این نتیجه رسیدند که نمی توان جنگ را با شکست ایران خاتمه داد و احتمال خطرهای بزرگتری هم وجود دارد. باز هم  متفق بودند. یعنی هنوز روس ها ، غربی ها و عرب ها پشت سر صدام بودند وحتی لیبی که تا آن تاریخ با ما بود و وقتی از پیروزی های ما مأیوس شده بود، به عراقی ها تمایل نشان می داد. سوریه هم که در حد مسائل سیاسی که جنگ عربی – عجمی  یا شیعه وسنی نشود، با ما بود نمی توانست به ما کمک بکند و جز قطع لوله نفت عراق که آن هم اختلافات حزب بعث در دو کشور بود، کاری نمی کرد .

*   اگر اجازه بفرمایید به صورت مشخص تر نگاهی به تیر ۶۶ تا تیر ماه ۶۷ بیندازیم .جناب آقای هاشمی ، شما فرمودید که استراتژی شما مشخص بود و دقیقاً‌می دانستید به چه نقطه ای می خواهید برسید . این ماجرا طی تیر ۶۶ تا تیر ماه سال ۶۷ شکل عینی تری به خودش می گیرد .یعنی در بحث سیاسی جنگ مسائلی رقم می خورد که قابل تامل است . به نظر می آید حضرت عالی با حمایت امام در مسیری حرکت می کردید که دو جنبه افراطی داخلی و خارجی به نوعی رضایت به طی این مسیر نداشتند حتی در پاره ای از مصادیق بدون اینکه با هم در ارتباطی باشند ، با همدیگر همکاری می کردند. می خواستند مسیر دیپلماسی که شما طی می کردید ، کاملاً با شکست مواجه شود که در سال۶۶ و ۶۷ دو مصداق کاملا مشخص در آن دیده می شود.یکی از این موارد حمله های هلی کوپترهای آمریکایی به کشتی ایران اجر است که فرمانده سپاه وقت تقاضای یک پاسخ خونین به آمریکایی ها می کند و وقتی به گوش حضرت امام می رسد، از جناب عالی می خواهند که جلوی این نوع حرکات گرفته شود. یکی  از موارد مشخص دیگر نیز در تیر ماه ۶۷ اتفاق می افتد. یعنی آمریکایی های با جنایتی که در حمله به هواپیمای ایرباس مرتکب شدند در واقع شرایط را برای شکست دیپلماسی و ایجاد یک جنگ جدید مهیا کردند. به فاصله یک روز بعد از حمله ناو آمریکایی به هواپیمای ایرباس ، مرحوم آیت الله منتظری طی یک پیام تسلیتی به حضرت امام تقاضای  اعلام جهاد علیه منافع آمریکا می کنند. حضرت امام در پاسخ به ایشان ضمن اینکه از پیام تسلیت قدردانی وتشکر می کنند ، می فرمایند: «در این مسیر پشتیبان آقای هاشمی باشید» ( سند آن در بخش ضمائم کتاب خاطرات سال ۶۷ موجود است ) این دو مصداق عینی نشان دهنده یک وحدت دیدگاه بین حضرت عالی و حضرت امام در حوزه سیاسی جنگ است . یعنی آنچه که شما پیش می بردید همان تفکری بود که حضرت امام دنبال می کردند؟ چون اگر غیر از این بود این دو واقعه می توانست این مسیر را عوض کند. نظر حضرت عالی راجع به این دو واکنش به خصوص حضرت امام (ره) که دراین دو سال انجام می دهند، چیست ؟ اگر ما به آن دو پیشنهاد جواب مثبت می دادیم ، چه عواقبی برای مسیر دیپلماسی ما ایجاد می کرد؟

 

_  طبیعی است که اگر ما خودمان را وارد یک نوع جنگ آن گونه با آمریکایی ها می کردیم ، عراق کاملاً راحت می شد و عرب ها هم راحت می شدند و جبهه جدیدی باز می شد که آن را نه امام و نه ما می خواستیم . البته در خلیج فارس این کار را تا حدودی می کردیم . یعنی وقتی آمریکا خیره سری می کرد و پرچمش را روی کشتی های کویت می گذاشت و یا کاروان های نفتی آنها را اسکورت می کرد، این یک نوع جنگ با ما بود و ما هم همان جا – نه به صورت علنی و اعلان شده – به آمریکا نشان دادیم که نمی تواند این کار را کند . یا باید صراحتاً وارد میدان شود و یا این گونه نمی شود . ما در آن بخش کاملاً آمریکا را شکست دادیم که افتضاحی برای ابهت آمریکا در منطقه شد . البته سیاست آنها همین بود که از چند جهت بر ما فشار بیاورند . از جهت اقتصادی که گفتم می خواستند نفت ما را قطع کنند. از لحاظ نظامی ابزاری به صدام دادند که خارج از برنامه های نظامی آنها بود. به اضافه اینکه آمریکا نشان داد که آماده است با ما وارد جنگ شود.

نکته مهمی که در فشارهای آنها علیه ما نهفته بود، این بود که ما را قانع کنند جنگ را ختم کنیم . آنها هم به این نتیجه رسیده بودند که این جنگ ختم شود. شاید تا آن زمان دلشان می خواست که این جنگ فرسایشی باشد . چون علاقه ای به عراق و ایران نداشتند و فقط می خواستند این دو کشور مهم منطقه ضعیف شوند و انقلاب ما هم از الهام بخشی ، تبدیل به عبرتی برای دیگران شود.

در برنامه های دفاعی وتهاجمی ما هم راهکاری که انتخاب کرده بودیم . موفق نشده بود. یعنی نتوانستیم یک جای استراتژیک را برای فشار بر عراق بگیریم . البته امام اجازه نمی دادند ما وارد شهرها شویم و می خواستیم در حد جاهایی که گفتم ، عمل کنیم . هم فاو و هم خیبر خالی از سکنه بود. در حلبچه هم نمی خواستیم وارد شهر شویم . می خواستیم سد رابگیریم .کرکوک که از مناطقی نفتی عراق بود و از آن ارتزاق می کرد، هدف بعدی ما بود. در حال آماده شدن بودیم که به آنجا برویم .

بنابراین امام می دانسند که به کجا می رویم . من هم مرتب با امام در تماس بودم. بعد از هر عملیاتی که برمی گشتم ، خدمت امام می رفتم و توضیح می دادم . اگر ناقص عمل می شد. دلیلش را می گفتم و ایشان هم می دانستد. به خصوص اینکه حاج احمدآقا همیشه با ما و دیگر فرماندهان  در تماس بود وخبرها را به ایشان می داد. سپاه و ارتش هم در تماس بودند. بالاخره بحث قطعنامه پیش آمد . قطعنامه ۵۹۸، هشتمین قطعنامه ای است که برای جنگ عراق علیع ما در سازمان ملل به تصویب رسید . پیش از قطعنامه ۵۹۸،شوراقطعنامه ۵۸۸ را در تاریخ ۱۶/۷/۶۵ تصویب کرده بود که ایران آن را نپذیرفت و دبیر کل در گزارش خود به شورای امنیت ؛ خلاصه ای از مواضع ایران و عراق را در قبال قطعنامه عنوان نمود و اعلام کرد که در حالی که عراق تمایل خود را برای پذیرش قطعنامه شورای امنیت اعلام داشته ، ایران به دلایلی که ذکر کرده ، این قطعنامه را نپذیرفته است .پس از قطعنامه ۵۸۸ ایران عملیاتهای موفقیت آمیز زنجیره ای را در خاک عراق انجام داد ( سلسله عملیاتهای فتح، کربلا، والفجر۹ و نصر ) حاصل این مجموعه عملیاتها نزدیک شدن رزمندگان اسلام به شهر بصره شد که عامل دقت و حساس شدن شورای امنیت شورای امنیت به مسئله جنگ شد  . 

بر این اساس اعضای دائم به صورت یک گروه ، کار مشترک و سازماندهی شده ای را برای پایان بخشیدن به جنگ ایران و عراق آغاز نمودند . کار این گروه مشترک به صورت محرمانه بود که حاصل بررسی های آنها در ۵ ماه منجر به نوشتن پیش نویس قطعنامه ۵۹۸ شد .

این قطعنامه را آنها صادر کردند . با شرایطی که برای ما درست کرده بودند . فکر می کردند ما می پذیریم . چند عقب نشینی نیروهای ما آنها را امیدوار کرده بود که ما می پذیریم  .

ما لازم دیدیم که بعد از پذیرش قطعنامه در شرایط مناسبی باید ضرب شصتی نشان بدهیم که آنها متوجه شوند قدرت تهاجمی بر سر جای خود باقی است . وقتی که عراقی ها بعد از پذیرش قطعنامه دوباره حمله کردند و تا نزدیک اهواز هم رسیدند و از خرمشهر و جاهای مهم عبور کردند و معلوم شد ادعای صلح طلبی عراق دروغ است که با یک دفاع جانانه ظرف یکروز آنها را به سرجایشان برگرداندیم .

در طرف شمال جبهه ها هم که منافقین می کردند ایران در جبهه  غرب و شمال نیرویی ندارد و همه امکاناتش در جنوب مستقر است ، در عملیات مرصاد پاسخ خود را گرفتند و آنگونه زمین گیر و متلاشی شدند . در عملیات مرصاد فقط منافقین نبودند . نیروهای هوایی و لجستیک عراق با اینها بودند . لذا توانستیم هم منافقین و هم پشتیبانی آنها را از کار بیندازیم . آنها فهمیدند که تحلیل رفتن قدرت تهاجمی و دفاعی ما درست نیست و نیروهای می توانند مثل گذشته جنگ را ادامه دهند .

قطعنامه که صادر شد ، اشکالاتی داشت و ما هم با یک استراتژی دست با آن برخورد کردیم . یعنی خدمت امام رفتیم و پیشنهاد دادیم  . قرار بر این شد که ما از یک جهت عملیات زمینی  و جنگ را با قدرت ادامه دهیم و نیرو هم تجهیز کنیم که ستاد کل را بر این اساس تشکیل دادیم . برای اینکه دولت بیشتر از گذشته برای پشتیبانی جنگ در میدان باشد  . مردم هم دعوت شدند که برای جنگ آماده شوند . این یک فاز بود .

فاز سیاسی را هم شروع کردیم و آن این بود که مذاکره کنیم تا مفاد قطعنامه مطلوب ما شود . یعنی قطعنامه ای باشد که با قبول آن به اهداف خود برسیم  . این سیاست با چند عملیاتی که انجام شد و با مذاکراتی که شروع کردیم جواب داد . طول کشید تا قطعنامه را به نفع اصلاح کردند . در جاهای دیگر مفصل گفتم که چه چیزهای ظریفی را اصلاح کردیم تا قطعنامه به گونه ای باشد که بتوانیم هم غرامت بگیریم و هم عراق بخاطر تجاوز محکوم شده باشد .  در نهایت پیروزی از آن ایران شد و دنباله آن سقوط صدام بود که بحث دیگری دارد و آن هم در برنامه ما بود به آن هم در جای خود عمل شد .

 

*   یک سوال میانی دارم . دبیر کل سازمان ملل در سال ۶۶ سفری به ایران داشت . شما بعدها در جایی از شجاعت ایشان در پیگیری اجرای قطعنامه ۵۹۸ یاد کردید . راجع به آقای خاویر پرز دکوئیار چه نظری دارید ؟ نقش دبیر کل سازمان ملل را در این رابطه چه میزان یاری دهنده و کمک کار جمهوری اسلامی می دانید ؟

_  خب  ما ظاهر صحنه را می دیدیم و پشت صحنه را نمی دانستیم که قدرتهایی که آقای دکوئیار را آوردند ؛ سیاستشان چه بود ؟ چه می خواستند ؟ . البته کم و بیش می دانستیم . ولی همین مقدار که می دیدیم  ایشان حاضر شد که قطعنامه ۵۹۸ را به آن شکل عوض کند برای ما قدم مهمی بود . من آنها را به صورت روشن در جایی گفتم و دیده می شود . بعد هم ایشان پیگیری می کرد برای اینکه مسائل اجرا شود و چون صدام نمی خواست اجرا شود . پیگیریهای دبیر کل سازمان ملل به گونه ای بود که دیگران متهمش می کردند ولی ما طلبکاری می کردیم  و می گفتیم : «این بخش ناچیز از حقوق ماست که می دهید مثلا با آمار نشان دادیم که ما هزار میلیارد دلار از جنگ خسارت دیده ایم ولی آنها فقط یکدهم آن یعنی ۱۰۰ میلیارد دلار  را پذیرفت

/ 1 نظر / 19 بازدید
بست تیک

با سلام و عرض ادب به جمع کاربران سیستم کسب درآمد از پاپ آپ بست تیک بپیوندید و از تک تک بازدید های سایت خود درآمد عالی داشته باشید ما هر پاپ اپ را برای شما 30 ریال حساب خواهیم کرد www.besttik.com پشتیبانی : 09196928521 02537235974 mr_saeidomidi@yahoo.com