جریان بازگشت برادر محسن رضایی به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی

( این تحلیل از دیدبان است و درج آن در وبلاگ بنیاد دلاوران ایران زمین به معنای تأیید کامل آن نمی باشد.) دیدبان:با نزدیک شدن به موسم انتخابات معمولا گروه‌ها و جریان‌های مختلف سیاسی اعم از اینکه بر سر قدرت باشند یا نه، با پدیده‌ی همگرایی و واگرایی درون گفتمانی مواجه می شوند لذا در این برهه، نحوه‌ی ایفای نقش بازیگران سیاسی و علی الخصوص بزرگان هر جریان اهمیت فراوانی پیدا می کند و به نوعی حیات سیاسی احزاب، جریان ها و جناح‌ها در این کشمکش‌ها رقم می خورد. به طوری که کم و بیش خبرهایی از آغاز به کار گروه‌های مختلف، برای حضور در انتخابات مجلس دهم به گوش می رسد به طوری که نام محسن رضایی و جریان منتصب به ایشان هم به گوش می رسد. حال دیدبانبه بررسی سابقه‌ی محسن رضایی در انتخابات ادوار گذشته پرداخته و میزان موفقیت وی در گفتمان سازی را مورد واکاوی قرار می دهد.

استعفاء از سپاه پاسداران

رضایی با وجود اینکه خدمات فراوانی را در کسوت پاسداری از ابتدای انقلاب تا پس از جنگ تحمیلی انجام داده بود، اما در سال اول دولت ششم متوجه شد که با بودن در سپاه نمی تواند کار مهمی در حل مشکلات کشور و برطرف کردن دغدغه‌های خود داشته باشد. لذا در سال 1373 طی نامه‌ای خدمت مقام معظم رهبری تقاضای استعفاء از سپاه را کرد تا اینکه مقام معظم رهبری در سال 1376 بعد از 16 سال خدمت در سپاه با استعفای وی موافقت کردند. رضایی در مورد چگونگی خروجش از سپاه پاسداران این گونه می گوید:

"من پس از این که جنگ تمام شد، آماده شدم از سپاه بیایم بیرون. منتها مقام معظم رهبری گفتند که الان شرایط کشور مناسب نیست. هنوز امنیت کشور تثبیت نشده و شما الان صبر کنید. من خودم شما را خبر می کنم چند سال بعد مرا خواستند و گفتند: حالا بگویید استدلال هایتان چیست؟

دهم خرداد سال 1376 که من در یک جلسه یک ساعت و چهل دقیقه‌ای نگرانی های خودم را گفتم و عمده نگرانی‌هایم هم مربوط به مسائل غیرنظامی بود، مانند اقتصاد، رابطه حکومت با مردم، انحرافاتی که در ارزش‌ها و مسیر امام (ره) به وجود آمده؛ رهبری بعد از یک ساعت و چهل دقیقه صحبت و گفت وگو، فرمودند که من حالا قانع شدم.[2]"

ورود به عرصه سیاست

بعد از خروج رضایی از فرماندهی سپاه، مقام معظم رهبری طی حکمی وی را در تاریخ 8/6/1376 به دبیری مجمع تشخیص نظام منصوب کردند. وی همچنین طبق انتخاب شورای مجمع به ریاست کمیسیون اقتصاد کلان، مجمع تشخیص مصلحت هم برگزیده شد. در بعد فعالیت سیاسی وی با آرایش سیاسی شکل گرفته چپ و راست مواجه بود که به هر دو انتقاداتی داشت و لذا با طرح جریان سوم تلاش کرد که تفاوت خود را با هر دو جناح مشخص سازد. او معتقد بود که نسل دومی‌‌های انقلاب به اصول انقلاب معتقد بوده‌اند و با جریان‌‌های چپ و راست که برخاسته از نسل اول انقلابند و هر کدام به دلیل التقاط فکری که داشتند نتوانستند خود را به تفکرات امام و مردم تطبیق بدهند، جریان سوم انقلاب قادر خواهد بود که تفکرات امام را در شرایط امروز بازخوانی کند.

رضایی تعریف خود را از جریان سوم این گونه تشریح کرده: «منظور من از جریان سوم، تفکر نسل دوم انقلاب است. خواستگاه جریان سوم، نسل دوم انقلاب است و نسل دوم کسانی هستند که مستقیما از امام خط می گرفتند، مثل شهید باکری ها، نسل دوم به واسطه این مستقیم خط گرفتن دارای تفکرات مستقل سیاسی است». [۳] به طوری که اخیرا هم وی هر دو جناح سیاسی اصولگرا و اصلاح طلب را فروپاشیده توصیف کرد و ضرورت بازسازی این دو جناج ساسی را خاطر نشان کرد: «البته این دو جناح از هم فروپاشیده و در حالت میرایی به سر می برند و در حقیقت می توان گفت که هر دو جناح اصلاح طلب و اصولگرا در شیب سرازیری خود قرار گرفته اند و نیازمند بازسازی جناحی اند.» [4] اما باید دید که رضایی در این راستا به چه میزان موفق بوده است:

الف) کارنامه رضایی در انتخابات

رضایی دو سال بعد از خروجش از سپاه در انتخابات ششم مجلس شورای اسلامی (1378) به رقابت در تهران پرداخت و در فهرست «ائتلاف خط امام و رهبری» (معروف به جناح راست) و «جامعه روحانیت مبارز»  قرار گرفت، اما وی آرای لازم برای ورود به خانه ملت را کسب نکرد. اما رضایی گویا به کاندیدا شدن برای نمایندگی مردم در مجلس بسنده نکرد و خود را برای ریاست جمهوری آماده کرده بود لذا برای اولین بار در انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۸۴ با شعار انتخاباتی «دولت عشق» حضور یافت، اما دو روز پیش از برگزاری انتخابات کناره گیری خود را اعلام کرد و در بیانیه‌ای، دلیل کناره‌گیری خود را «جلوگیری از پراکندگی آرای مردم» در اثر کثرت نامزدها عنوان کرد. رضایی همچنین در انتخابات دوره دهم ریاست جمهوری هم شرکت کرد و باتوجه به رقابتی که بین سایر نامزدهای ریاست جمهوری شکل گرفته بود، مورد توجه مردم قرار نگرفت و تنها حدود 600 هزار رای معادل 1.73 درصد آراء را به دست آورد.اما گویا رضایی هنوز امیدوار به موفقیتش در انتخابات ریاست جمهوری بود و نامش با انتخابات عجین شده بود لذا وی در یازدهمین انتخابات ریاست جمهوری نیز شرکت کرد؛ با اینکه رضایی در این انتخابات بسیار متفاوت ظاهر شده بود اما دوباره موفق به ربودن گوی سبقت از رقبای خود نشد. او ابزارهای متنوعی را برای گردآوری آرای بیشتر به کار گرفته بود و گاهاً با حاج محسن دوران دفاع مقدس فاصله ای کیلومتری می گرفت. انتقادات او از دولت های نهم و دهم تا آنجا قوت گرفته بود. تمرکز بر روی مباحث اقتصادی، قومیت ها و داشتن برنامه همه جانبه از نقاط قوت او بود.

ب) تشکیل جبهه‌ی ایستادگی ایران اسلامی

جبهه ایستادگی ایران اسلامی در ماه‌های پایانی سال 1389 به پیشنهاد و ابتکار عمل محسن رضایی تشکیل شد. انگیزه اولیه برای تشکیل جبهه ایستادگی از سوی رضایی این گونه بیان می شود: «انگیزه تشکیل جبهه ایستادگی از زمان ملاقات 25 بهمن سال 89 بنده با رهبر معظم انقلاب آغاز شد که ایشان بر شفاف کردن در مرزبندی‌ها با دشمنان انقلاب و وابستگان آنها تاکید داشتند و نیز با توجه به اینکه موضع گیری بنده را نیز در پس از انتخابات 88 مورد تایید قرار داده بودند پس از این انگیزه ای شد که دوستان خود را به تشکیل جبهه ایستادگی تشویق کردم.» [5] 

سید محمود علوی، رئیس شورای عالی جبهه ایستادگی ایران اسلامی در اولین نشست خبری جبهه ایستادگی، به بیان راهبردها و اهداف این جبهه پرداخت به طوری که جبهه ایستادگی، اصل الاصول خود را ولایت فقیه و ولایت مداری عنوان کرد و حرکت خود را بر اساس اصول اخلاق سیاسی و تقوا، وحدت و برادری و استفاده از موقعیت های سیاسی به‌ عنوان ابزاری برای خدمت به مردم و نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران دانست. اما سوال این است که ضرورت تشکیل این جبهه چه بوده است حال آنکه این اهداف و معیارها در چهارچوب کلی جریان اصولگرایی قرار دارد و لزومی بر تشکیل جبهه ای جداگانه نیست، به طوری که رئیس شورای عالی جبهه ایستادگی به این نکته هم اذعان کرده است که تشکل سیاسی متبوعش همواره بر اساس منشور جامعتین فعالیت خواهد کرد و جبهه ایستادگی در خانواده اصولگرایان بازتعریف شده است و خود را خارج از آن نمی داند.اولین فعالیت رسمی جبهه ایستادگی با ارائه ی لیست مستقل در انتخابات مجلس نهم رقم خورد. با اینکه این جبهه در ابتدا به وحدت با سایر جریان های اصولگرایی و فعالیت زیر پرچم جبهه متحد اصولگرایان امیدوار بود، اما در نهایت با ارائه لیست مستقل در تهران و شهرستان ها فعالیت خود را از جبهه متحد جدا کرد. نکته ی جالب اینکه نامزدهای معرفی شده در لیست این جبهه در سایر لیست های جریان اصولگرایی هم وجود داشتند و لذا لزومی نداشت که با ارائه ی لیست جداگانه به ساختن هویت متمایز بپردازند، مضاف بر اینکه حتی سرلیست مورد نظر این جبهه موفق به کسب تایید صلاحیت از شورای نگهبان هم نشده بود لذا مجبور به معرفی حجت الاسلام ابوترابی فرد به عنوان سرلیست شده بودند. این در حالی است که رضایی درباره‌ی ضرورت پیروی از جامعتین صحبت می کرد: «در اصولگرایان برای پیروزی در انتخابات مجلس نهم بایستی در راستای منشور جامعتین و پیروی از آن گام بردارند.»

[6]

ج) عدم موفقیت در شکل دهی جریان سوم

همان طور که بیان گردید با اینکه رضایی به دنبال ایجاد جریان سوم در ساختار تحزبی ایران می باشد و دو جریان موجود را (اصلاح‌طلب، اصول‌گرا) فروپاشیده می‌داند اما با نگاه اجمالی به کارنامه‌ی وی در انتخابات و میزان اثردهی جبهه ی ایستادگی ایران اسلامی در جریانات سیاسی کشور، به سادگی می توان عدم موفقیت این پروژه را درک کرد با این توضیح که وی در چهار دوره‌ی متوالی در انتخابات شرکت کرده و حتی موفق به ورود به مجلس شورای اسلامی هم نشده است، علاوه بر این جبهه ی تشکیل شده به دست وی علنا خود را اصول گرا معرفی می‌کنند و تابع منشور جامعتین می دانند، و در واقع هم این گونه است چون هیج وجه تمایزی برای جریان سوم دانستن این حرکت وجود ندارد و اگر هم اقدامی صورت می گیرد قطعا در تشدد سبد رأی اصولگران می باشد.

ضرورت وحدت

اگر الگوی انتخابات در ایران مورد بررسی قرار بگیرد به درستی نشان داده خواهد شد که میزان موفقیت جناح های سیاسی در انتخابات، رابطه ی مستقیمی با میزان وحدت و همگرایی آنها دارد و البته باید توجه داشته باشیم که این الگو تقریبا در مورد هر دو جناح اصلی کشور صادق بوده است، چه جریان راست (اصولگرا) و چه جریان چپ (اصلاح طلب) این پدیده را تجربه کرده اند. به عنوان مثال بارزترین نمونه های این الگو، تجربه‌ی شیرین اصولگرایان در به دست آوردن شورای شهر و مجلس هفتم به دلیل وحدت و تجربه ی تلخ اصلاح طلبان در از دست دادن دولت نهم به دلیل عدم وحدت می باشد.

اما رئوفیان سخنگوی جبهه ایستادگی در پاسخ به این پرسش که آیا آقای محسن رضایی قصد دارد در انتخابات آینده مجلس سرلیست شود؟ اظهار داشته است: «قاعدتا اگر جبهه ایستادگی بخواهد فهرستی برای انتخابات مجلس ارائه دهد و قطعا اگر حیات سیاسی‌اش استمرار داشته باشد و فهرستی بدهد، سرلیست این جبهه بی تردید محسن رضایی خواهد بود.» [7] حال آنکه اگر شرایط و موقعیتی که برای اصولگرایان در دهمین انتخابات مجلس شورای اسلامی قابل تصور است مورد توجه قرار بگیرد، ضرورت وحدت هر چه بیشتر برای این جریان احساس می شود لذا باید همه گروه ها و جریان های اصول گرایی از تشدد و ارائه ی لیست های جداگانه خودداری کنند وگرنه شاید همین الگوی انتخاباتی در ایران، یک تجربه ی تلخ را برای جریان اصولگرایی به بار آورد.

جمع بندی

محسن رضایی از ابتدای دوران جوانی خود در مبارزات با رژیم پهلوی و بعد هم در مقام فرماندهی سپاه با تکیه بر کارهای تیمی و تشکیلاتی به اهداف بزرگ رسید و خدمات فراوانی را نسبت به مردم کرده است. اما به نظر دیدبان ایشان بعد از ورود به عرصه ی سیاسی گویا در پیش بردن کارهای تشکیلاتی و وحدت گرایانه، کارنامه ی چندان درخشانی را کسب نکرده و همانند مشی رایج گروه های سیاسی که خود ناقد آنها بوده، عمل کرده است. دیدبان معتقد است برخلاف نظر خود ایشان، گویا عمر وی در پادگان ها تلف نشده است بلکه این در عرصه‌ی سیاست صادق بوده و در بین جریان‌‌ها و بازی‌ های سیاسی مهار گشته است. لذا بهترین راهکار در صورت ورود رضایی برای انتخابات مجلس دهم جز از طریق وحدت با جریان اصول گرایی و دوری از ارائه لیست جداگانه، نمی باشد که در غیر این صورت، تجربه های گذشته وی در انتخابات تکرار خواهد شد.

ارجاعات:

  • محسن رضایی در نخستین اردوی سراسری تشکل های سیاسی و اسلامی دانشگاه آزاد اسلامی (دوشنبه ۷ مهر ۱۳۹۳)
  • دارابی، علی: جریان شناسی سیاسی در ایران، تهران: سازمان انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، 1388- ص 430
  • دارابی، علی: جریان شناسی سیاسی در ایران، تهران: سازمان انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، 1388- ص 431
  • محسن رضایی در نخستین اردوی سراسری تشکل های سیاسی و اسلامی دانشگاه آزاد اسلامی (دوشنبه ۷ مهر ۱۳۹۳)


/ 1 نظر / 61 بازدید
يه پيرمرد

چون نوشتيد تحليل از خودتان نيست، اظهار نظر مي كنم. مملكت يك بلبشويي است. منابع مالي آقايون از كجاست؟؟ مگر يك پاسدار در كل زندگيش چقدر درآمد دارد ؟؟؟ قاليباف و رضايي از چه طريق شرعي!! مخارج تبليغاتشان را اوردند؟؟؟... چه بلبشويي كه اين تحليل گر هم در اولين پاراگرف كلمه «منتسب» را بلد نبوده و نوشته «منتصب» . اونوقت تحليل گر مملكت ما همينها هستند.