بنیاد دلاوران ایران زمین( دلاویز )

من المؤمنین رجال صدقوا ماعاهدوالله علیه فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر و ما بدلوا تبدیلا

تقدیم به جانبازان و ایثارگران سرفراز /شعر
نویسنده : بنیاد دلاوران ایران زمین(دلاویز) - ساعت ۱٠:٢۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٧/۳٠
 

من از نسلِ برترم ، آنان که، آب، آب، گفتند ولی ننوشیدند و حیات بخشیدن مرا، که در رویای جوانی ی صلواتی ام!

من برگ برگ شده ی تاریخم که دیگر، برگم نمی زنند، و پر پر شده ی آزادی که دیگر، پَرَم نمی دهند

من بال بال شده ی ایرانم که دیگر، حالم نمی دهند، پیر شده ی رازِ استقلالم که تکبیرم نمی دهند

 انبارِ درد و ترکِشَم و در آرزوی رفتن ولی ترکَم نمی دهند

 من تشنه ی پروازم که پر و بالم نمی دهند، سمبلِ تبسمم نیش خندم نمی دهند

 سال هاست در بسترم و زخم های ناسور، تن به، ارقامم نمی دهند

 نسل برتر یادگارم یخ زده پاییزی ام لیک رنگم نمی دهند، کوه نوری داده ام سنگم نمی دهند

موی سیاه عطر آگین داده ام حرمت موی سپید، به چنگم نمی دهند

من تشنه ی حرمتم نه تحقیر روی زخم حرمتم مرهم نمی نِهَند

من از درد، گوش فلک کر کرده ام و داروی منگَم نمی دهند، آنقِدر باریدم از دیدگان مجروح گوش به سوز آهنگم نمی دهند

 تنها مانده و اسیرِ عوارضِ، زحمتم، انگشتِ زحمت، به زنگم نمی دهند، گرچه وظیفه بوده، هنوز هم وامدار، لیک حرفی برای دردِ رنجم نمی زنند!

گویند همه چیز مال من است ولی فرزند مرا پنج هم نمی دهند! باور کنید یاوه های خصم است همه، مرا سکه ای قلب بی چندم نمی دهند.

با همه شکوه کز سوزِ دل گفتم، باغ های سبزِ آنان فریبم نمی دهند!؟

محمد ترکمان(پژواره)