بنیاد دلاوران ایران زمین( دلاویز )

من المؤمنین رجال صدقوا ماعاهدوالله علیه فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر و ما بدلوا تبدیلا

سردار شهید ˈمهدی شوشتریˈ از تبار آسمان مردان خاکی پوش دوران دفاع مقدس
نویسنده : بنیاد دلاوران ایران زمین(دلاویز) - ساعت ۳:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱٢/۸
 

بخش هایی ازوصیتنامه ی این شهید آمده است ،پروردگارا ، تو مى دانى که من مشتاق اصلاح دین تو هستم و خواستار آبادى شهر ها و آزادى مردم و نمى خواهم که بندگان مظلوم تو در اسارت بعثى ها بسر ببرند

سردار شهید ˈمهدی شوشتریˈ در سال 1343 در شهر فاروج متولد شد و با وجود محدویتهای محیط کوچکی که در آن رشد یافته بود شاید در عمل به تاکید پیامبر(ص) با سفر به شهرهای مجاور شنا را به نحو احسن آموخته و یکی از افراد ممتاز در این رشته بود.


وی در پرش ارتفاع مقام نخست را در سطح منطقه داشت و به لحاظ قد رشیدی که داشت عضو تیم والیبال فاروج هم بود و تخصص کامل در غواصی و شنا را در یک دوره کوتاه آموزشی با توجه به شرایط جنگی تکمیل کرد.

 


* مادر بدون وضو به او شیر نمی داد

یکی از بن مایه هایی که شهید مهدی را به این جایگاه رساند تربیت او در دامان مادری بزرگوار بود که از دامن پاکش دو فرزند بزرگوار به معراج رفتند.

مرحوم ˈسکینه غلامیˈ همان مادری است که سردار را با عنایت خدا به این درجه رساند و به عزت ˈمادر دو شهیدˈ بودن رسید.

پدر شهیدان مهدی و محمد شوشتری در خاطرات خود آورده است: شیر خوردن مهدی نظم خاصی داشت، به فاصله هر دو ساعت یکبار برای شیر خوردن بیدار می شد و مادر هر بار قبل از شیر دادن به او، وضو می گرفت. یکبار در برابر اعتراض من که چرا اینقدر به خودت سختی می دهی گفت: پسرمان ˈعبدالقائمˈ قبل از انقلاب در جریان یک سخنرانی اش توسط ساواک دستگیر شد من یک شب تمام ختم صلوات برداشتم و 14 هزار صلوات فرستادم آن شب مهدی بر خلاف عادت همیشگی اش که هر دو ساعت برای شیر برمی خاست اصلا بلند نشد تا ختم صلواتم تمام شد و عبدالقائم هم به سلامت بازگشت.

این روحانی پدر دو شهید می افزاید: در دوران ستمشاهی مثل امروز به روحانیون مساعدت مالی نمی شد و هر سال مردم موقع خرمن یک کیسه گندم به روحانی می دادند که باید مخارج خود را از همان تامین می کرد. اما مادر شهیدان شوشتری با خیاطی، پشم ریسی و قالیبافی زندگی را می چرخاند و به من کمک می کرد که بی دغدغه طلاب علوم دینی را تربیت کنم و شکی نیست که فرزندی که در دامن چنین مادر زهراگونه ای تریبت شود باید هم به این جایگاه بلند برسد.



* بهانه برای نرفتن شهید مهدی به جبهه فراهم بود اما...

در ابتدای جنگ تحمیلی که به فاصله کوتاهی از پیروزی انقلاب آغاز شد یکی از حربه های دشمن ترور شخصیتها بود و شهید مهدی در آن دوران محافظ برادرش حجت الاسلام ˈاسماعیل شوشتریˈ نماینده آن زمان مجلس(و پس از آن چند دوره وزیر دادگستری) بود و شرایط برای حضور نیافتنش در جبهه فراهم بود اما وی به همه راحتیها پشت پا زد و در خط مقدم جبهه حضور یافت.

وی در لشگر 5 نصر تحت امر سردار قالیباف مسوولیت فرماندهی گردان اطلاعات عملیات ˈاخلاصˈ را داشت.



* شهادت شهید شوشتری به نقل از همرزمش شهید

هنگام رفتن به ماموریت در حالی که هر دو در یک خودرو تویوتا نشسته بودیم در حین رانندگی از روی کوه ˈکله قلندیˈ شهید مهدی را پشت فرمان هدف گرفتند و من کنارش نشسته بودم.

شهید مزرجی می افزاید: وقتی صدای تیر آمد خورد به ستون ماشین برگشتم به شهید مهدی نگاه کردم دیدم او هم برگشت به من نگاه کرد و لبخند زد، لبخندش آرامش را به من برگرداند خیالم راحت شد که به او نخورده است. بعد از لبخند آخرش چند دقیقه نگذشت که دیدم سرش را روی فرمان گذاشت و چشمانش را بست.

وی افزوده است: عملیات با موفقیت به انجام رسید و پیکر مطهر شهید مهدی همانجا بود. بعد از عملیات که مهران آزاد شد بدن شهید برای انتقال به زادگاهش به عقب منتقل شد.



* شهید خبر شهادتش را به مادرش داده بود

نخستین بار خبر شهادت سردار شهید مهدی را برادرش حجت الاسلام ˈعبدالقائمˈ که در آن زمان امام جمعه زرند بود بر منبر مسجدجامع شهر فاروج اعلام کرد.

در خاطرات به نقل از مادر این شهید آمده است: خبر شهادت محمد و مهدی در عالم رویا به من اطلاع داده شد.

وقتی دخترم از شهادت مهدی مطلع شده بود به سرعت خود را به خانه رساند و در تلاش بود که بغضش را فروخورده و از طرفی به نحوی مرا از واقعه باخبر کند، بالاخره هم گفت: مهدی مجروح شده و در بیمارستان است. من نگذاشتم حرفش تمام شود و گفتم نیازی نیست به من بگویید مهدی مجروح شده، من خواب دیدم شهید ˈمحمدˈ (برادر مهدی) توی حیاط به من گفت روح برادرم الان وارد بهشت شد.

مادر شهید افزوده است: من می دانستم که یکی شهید شده اما فکر می کردم حاج اسماعیل را ترور کرده اند اما منتظر بودم ببینم کدام یکی از بچه ها بوده است.



ˈمحمد و مهدیˈ شهدای خانواده شوشتری هستند. شهید محمد در سال 47 پا به این عرصه خاکی گذاشت و همزمان با آغاز جنگ به همراه چهار نفر از همکلاسیهایش راهی جبهه های جنگ شد و در سال 62 به همراه دوستانش شهیدان ربیعی، قدیمی، تاجی و داستانی به اتفاق به جوار حق پر کشیدند.

سردار شهید مهدی نیز که در سال 43 پا به عرصه خاک نهاده بود در سال 65 در حالی که 22 سال بیشتر نداشت هنگام رفتن به ماموریت شناسایی هدف گلوله دشمن قرار گرفت و به افلاک پرکشید و آخرین لبخند شیرینش بر فراز کوه کله قندی ماندگار شد.

شهرستان 52 هزار نفری فاروج که دارالعلمای خراسان شمالی نام گرفته در فاصله 90 کیلومتری شرق بجنورد واقع است.

این شهرستان 203 شهید تقدیم انقلاب اسلامی کرده است.ک/4