بنیاد دلاوران ایران زمین( دلاویز )

من المؤمنین رجال صدقوا ماعاهدوالله علیه فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر و ما بدلوا تبدیلا

گفت و گویی با 3 نفر از غواصان گردان یاسین، به مناسبت سالگرد عملیات های کربلای4و5
نویسنده : بنیاد دلاوران ایران زمین(دلاویز) - ساعت ۱:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۸
 

  

این روزها مابین سالگرد دو عملیات بزرگ، حماسی و خاطره انگیز قرار دارد. عملیات کربلای ۴ که در ۴ دی ماه سال ۱۳۶۵ انجام شد و عملیات پیروزمندانه کربلای ۵ که در ۱۹ دی ماه و با فاصله دو هفته از کربلای ۴ بود. این دو عملیات فصل تازه ای از حماسه را در کتاب پر از حماسه دفاع مقدس رقم زدند؛ حماسه ای که جمعی ازحماسه سازانش غواصان نوجوان و جوان گردان یاسین بودند، بزرگ مردان جوانی که بسیاری از معادلات پیچیده نظامی را تغییر دادند و با رشادت های بی نظیر خود باعث شدند بخشی از سرنوشت دفاع مقدس تغییر کند. بی شک عملیات های کربلای ۴ و۵ سرآغاز احساس خطر رژیم بعثی عراق از پیروزی مطلق کشورمان بود؛ ورای دستاوردهای معنوی و حماسی این دو عملیات ها، مهم ترین دستاورد مادی شان را می توان در احقاق حق کشورمان و آغاز معرفی عراق به عنوان متجاوز دانست.این ایام بهانه ای شد تا پای خاطرات ۳ یادگار آن روزها بنشینیم تا برایمان از آن  روزها و سوزها بگویند.


وقتی اوصاف عملیات کربلای ۴ و۵ به گوش می رسد و از رشادت غواصان گردان یاسین گفته می شود تصور اولیه ای که در ذهن شکل می گیرد مردانی قوی جثه و شجاع است اما وقتی تصاویر به جای مانده از آن حماسه سازان را می بینیم با چهره های کم سن و سال و کوچک جثه مواجه می شویم که چندین و چند معبر پیشرفته دشمن را منهدم کردند.چهره های آن ها شجاع تر از آن  چیزی است که تصور می شود اما این شجاعت ریشه در جثه بزرگ ندارد. ۳ نفر از این بزرگواران میهمان ما بودند هر چند گذشت ایام چهره هایشان را تغییر اساسی داده اما با صلابت از کربلای ۴و۵، از رفقای شهیدشان و حماسه های آن روزها سخن گفتند، اشک ریختند...از گردان حماسه ساز یاسین امروز چهره های معدودی در میان ما هستند و همین موضوع ارزش خاطرات این ۳ مرد بزرگ را بیشتر می کند. سیدمهدی ابطحی که در آن زمان تنها ۱۹ سال داشته است و طی این دو عملیات بارها از ناحیه صورت مجروح می شود. سیدجواد کافی که سال 18،65 ساله بوده و ضمن عملیات کربلای ۴ و با لو رفتن عملیات مجروح و در همان حال ۸ روز بین نیزارهای اروند در دل دشمن پنهان شده است. علیرضا دلبریان هم که چهره شناخته شده تر این جمع است رزمنده دیروز و راوی امروز دفاع مقدس! همکلام شدیم با آن ها از خاطرات و لحظه های ناب و شیرین کربلای ۴،۵ و گردان غواصان حماسه ساز یاسین!

یاسین تشکیل می شود

قصه کربلای ۴ را از تشکیل گردان یاسین شروع می کنیم، از آموزش هایی که دیدند و... سیدمهدی ابطحی از کلاس سوم راهنمایی در سال ۶۱ به جبهه ها پیوسته، می گوید: «روزهای اولی که در جبهه بودم اسلحه کلاش هم قد خودم بود» بعدها با کار در تخریب برای کادر گردان یاسین انتخاب می شود. ابطحی می گوید: «تفکر اصلی برای تشکیل گردان این بود که هر جایی که لشکر قفل کرد گردان وارد عمل شود» ابطحی به روزهای دور برمی گردد؛ «یک روز سوار اتوبوس شدیم و آمدیم اهواز، به ما گفتند قرار است برویم خرمشهر برای غواصی! فرمانده می گفت اگر می خواهید به شهر بروید و هر کاری دارید انجام بدهید چون تا ۵ ماه از هیچی خبری نیست. آن اوایل من فقط می دانستم که غواصی یک چیزی مثل شنا کردن است». اوایل مهرماه سال ۶۵ دوره آموزشی فشرده کادر گردان یاسین شروع می شود، حرف های ابطحی در این باره خواندنی است؛ «بچه هایی که قبلا در ارتش آموزش غواصی دیده بودند از مربیان ارتشی نقل می کردند که در ارتش ۹ ماه فقط آموزش تئوری و بدنسازی انجام خواهد شد بعد خود غواصی! اما ما شب اول به یک مرغداری رفتیم و آن جا را تمیز کردیم، فردایش آمدیم کنار اسکله! مربی لباس غواصی را به ما نشان داد و توضیحاتی درباره پوشیدن آن داد، بعد از آن گفت می روید توی آب و به این شیوه فین می زنید؛ بعد هم خودش رفت توی آب و شروع کرد به غواصی و آمد بیرون و به ما گفت شروع کنید. نفر اول شهید جلیل محدثی فر رفت توی آب!» آموزش غواصی برای کادر اصلی گردان یاسین بدون ۹ ماه آموزش مقدماتی از همان روز اول شروع می شود اما در این بین مشکلاتی هم وجود داشته؛ ابطحی می گوید: « لباس های غواصی ما از خارج تهیه شده بود، به طور معمول هیکل غواص ها به خاطر تمرینات زیاد درشت، ورزیده و عضلانی است. از همان روزهای اول همه ما به دنبال لباس سایز small(کوچک) بودیم اما لباس ها برای ما بزرگ بود.»

 

رنج هایی که غواصی در سرمای شب داشت

سیدجواد کافی درباره ویژگی های آموزش به بچه های گردان یاسین می گوید: «زمانی که ما کار را شروع کردیم هوا سرد بود و سرمای جنوب هم خیلی شدید است؛ وقتی باد به دست ما می خورد سردی هوای شب تا مغز استخوان می رفت. لباس غواصی هم به خاطر جنسش اصلا خشک نمی شود، بعد از سرما و لباس هایی که همیشه از شب قبل خیس بود سختی بعدی کار در بیدار شدن نیمه شب از خواب بود. بعضی شب ها حین تمرین از سوز سرمای زمستان دستمان به لباس غواصی می چسبید اما با این همه مشکلات، بچه ها لباس را با شورو علاقه می پوشیدند. اوایل آموزش همیشه صدای تق تق دندان بچه ها به گوش می رسید. شب درمیان باید ۷ کیلومتر را از اسکله تا پل مارد فین می زدیم.»

 

پیچیده ترین عملیات در دفاع مقدس

علیرضا دلبریان صحبت هایش را درباره اهمیت عملیات های کربلای ۴و۵ شروع می کند، شاید با دانستن این اهمیت نقش بچه های غواص گردان یاسین بهتر درک شود.دلبریان معتقد است: «قله تاریخ ۳۰ ساله انقلاب اسلامی دفاع مقدس است و همه جنگ را می توان در کربلای ۴و۵ خلاصه کرد؛ چه بسا عملیاتی پیچیده تر و حماسی تر از کربلای ۴و۵ نداشته باشیم و در این بین نقش مهم را غواص های خط شکن داشتند. در این عملیات و با توجه به نقش خطیر بچه های غواص وعده های دنیوی کاملا بی معنی است چون مشخص بود که احتمال برگشتن بسیار کم است و اگر قرار نباشد که برگردیم وعده به چه کاری می آید». دلبریان ادامه می دهد: «تاپ های گردان های دیگر برای گردان های یاسین و نوح انتخاب می شدند، اما بدون اجبار، کافی بود کسی بگوید آب برای مثلا موی سرم خوب نیست،تا از این جمع جدا شود».

 

تمرین هایی که مردانی بزرگ را ساخت

حماسه ای به بزرگی کاری که غواصان گردان یاسین در کربلای ۴و۵ انجام دادند قطعا ناشی از عشق آن ها و انجام تمرینات سخت و فشرده ای بوده که انجام دادند.سیدمهدی ابطحی در این باره می گوید: «حین هربار فین زدن با هرپا ۹ کیلو آب جابه جا می شود. اوایل تغذیه مناسبی هم نداشتیم و با بیسکوئیت و تن ماهی سر می کردیم. کار غواصی حسابی انرژی می برد.یک بار تا پل مارد ۹ کیلومتر رفتیم، حدود ساعت ۱ رسیدیم آن جا! مربی گفت هنوز جذر نشده و می توانید یک ساعت استراحت کنید، کاهش دمای هوا توام با نسیم صبحگاهی و کاهش دمای بدن ما دست به دست هم دادند تا آن که در نیزارها بدون حرکت بمانیم. بدن های مان کاملا خشک شده بود، البته این تکنیکی بود که مربی به کار برد تا بدن به شرایط ورود و خروج از آب عادت کند وقتی اذان صبح خواستیم نماز بخوانیم هر کاری می کردیم نمی توانستیم به رکوع و سجده برویم خم شدن برای ما غیرممکن شده بود اما آن نماز به من خیلی چسبید.دلبریان هم روحیه بالا و سرشار از عشق بچه ها را عامل تحمل شرایط سخت تمرینات می داند و می گوید: رفتار بچه ها حین آموزش واقعا سرشار از عشق بود، اما سخت هم بود، دلیل نمی شود چون بچه ها با عشق ادامه می دادند سختی وجود نداشته باشد، تمام انرژی  بچه ها تحلیل می رفت، خیلی وقت ها حتی فرصت برای تغذیه هم نبود و بچه ها بدون آن که چیزی بخورند به آب می زدند و وقتی در آب بودند من با قایق بالای سر آن ها می رفتم و با قاشق عسل  دهانشان می کردم. وقتی هم بچه ها برمی گشتند باید داخل یک کانتینر فلزی و سرد دوش می گرفتند تا گل و لای آب روی تن شان نماند، یک بار هم که آب نبود این قدر با بدن خیس بیرون ماندند تا باد گل ها را خشک کرد و خودشان گل ها را تراشیدند. با دیدن آن صحنه گریه ام گرفت و در دلم گفتم شما غوا ص ها چه آدم هایی هستید؟» تمام چیزهایی که درباره تمرین های قبل از کربلای ۴و۵ گفته می شود بهانه ای است تا بهتر و بیشتر قهرمانان گردان یاسین را بشناسیم. دلبریان می گوید: «مسئولیت آموزش بچه ها با من بود، ۳گروهان بودند و من باید با هر ۳ می رفتم، شاید در هفته مجموعا ۱۰ساعت هم نمی خوابیدم» دلبریان افزود:«بچه های کادر گردان که در شرایط سخت آموزش فشرده ای دیدند اما وقتی نیروهای بسیجی اضافه شدند خیلی که آن ها را تحویل گرفتیم توانستیم یک چادر با یک علاءالدین برای تعویض لباس آن ها کنار اسکله بگذاریم و به آن ها یک چای دارچینی بدهیم.»

 

سفر به کربلای۴

اوصاف زیادی از سربازان آمریکایی، تجهیزات، آموزش ها و توانایی هایشان می شنویم؛ ولی با همه این قابلیت ها یک ضعف کوچک دارند؛ ترسو هستند چون به دنیای پس از مرگ و شهادت اعتقادی ندارند، چون برای هدفی بزرگ نمی جنگند. داشتن هدف و وجود ایمان است که حماسه هایی را به دست چنین جوانانی رقم می زند. صحبت ما کم کم به شب عملیات کربلای ۴ می کشد؛ دلبریان می گوید: قبل از عملیات شهید جلیل محدثی فر در مسجد امام رضا(ع) نقشه را زد روی دیوار و اروند را با تمام جزئیات نشان داد، بچه ها را حسابی توجیه کرد، نشان می داد چگونه به جزیره ماهی برسیم، چگونه از موانع عبور کنیم و تا عمق عملیات را توضیح داد. طوری توضیح داد که حتی اگر یک نفر هم باقی بماند بتواند کار را تمام کند. تمام جزئیات لحاظ شده بود تمامی امکانات دشمن را می دانستیم، به همه بچه ها فندک داده بودیم تا با آتش زدن مواضع دشمن در دل آن  رعب و وحشت ایجاد کنند. امکانات زیاد دیگری هم داشتند و این جفای بزرگی است که عده ای تصور می کنند ما بدون برنامه عملیات می کردیم.»

 

هر کس می خواهد برگردد

دلبریان می گوید:«شهید جلیل محدثی فر از ما خواست به بچه ها خبر بدهیم هر کسی می خواهد می تواند برگردد، من اعتراض کردم که اگر یک کمک آرپی جی زن برگردد چه کسی قرار است کارش را انجام دهد؟ جلیل با لبخند گفت: همین که گفتم را به همه بگویید، با انعکاس این خبر شوری بین بچه ها برپا شد، همه محکم ماندند اما حالا عده ای تبلیغ می کنند که جوانان مردم را به زور بردند یا جوان ها جوگیر شدند نه! این طوری نبود همه با چشم های باز تصمیم گرفتند به عملیاتی بیایند که بازگشت از آن سخت بود.»سیدجواد کافی می گوید:«خیلی برای من سوال بود که چرا امام خمینی(ره) گفتند امت فعلی از امت زمان پیامبر(ص) بهتر هستند، اما در لحظات عملیات به علت این موضوع پی بردم. بچه ها در هر عملیاتی می رفتند در آتش! کنار دستی من می لرزید، استرس داشت اما باز هم به خاطر هدفش آمد.»سیدمهدی ابطحی شروع عملیات کربلای۴ را این گونه توصیف می کند:« لشکر زمانی می توانست موفق عمل کند که گردان های نوح و یاسین موفق بودند. ماموریت ما آزاد سازی جزیره ماهی بود، آن موقع نمی دانستیم اما بعدها فهمیدیم که عملیات کربلای ۴لو رفته است.»همه قبل از عملیات در یک پاساژ جمع می شوند، توصیف خاطرات گفته شده درباره آن لحظات از این قلم برنمی آید. آن شور و حال عاشورایی را نمی توان توصیف کرد، شاید حتی نتوان خاطرات این مسافران کربلای۴ را درک کرد چه رسد به آن که با قلمی ناتوان به دیگران منتقل کرد.ابطحی درباره شروع عملیات می گوید:«شهید نظری اولین کسی بود که از تونل خارج می شود و به شهادت می رسد، زمانی که من از تونل خارج شدم کپ کردم، فضا کاملا روشن بود، از چپ و راست دوشکاها می زدند. دقیقا مثل صدای تخم مرغی که در روغن جلز و ولز می کند، مرمی ها درون آب می افتادند. همه محورزن ها شهید شدند.»