بنیاد دلاوران ایران زمین( دلاویز )

من المؤمنین رجال صدقوا ماعاهدوالله علیه فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر و ما بدلوا تبدیلا

هنر جنگ/ سان تزو / مترجم: محمود حمیدخانی / انتشارات: سیته
سان تزو
حمله با استفاده از حیله های جنگی

سان تزو می گوید بالاترین هنر در جنگ این است که تمام کشور دشمن را دست نخورده و بی عیب تصرف کنی. تخریب و انهدام آن سودی ندارد. همچنین دستگیری نفرات ارتش دشمن بهتر از نابود کردن آنهاست. بنابراین مزیت عالی در همه جنگ ها جنگیدن و پیروز شدن نیست؛ بلکه بهتر است بتوانی بدون جنگیدن مقاومت دشمن را از بین ببری. بهترین نمونه آن تسلیم نیروهای فرانسوی در سال 1870 در سدان بود که بدون هیچ گونه خون ریزی به دست آمد.

جنگ هیتلر با فرانسوی ها در سال 1940 نیز بهترین موفقیت او در به دست آوردن پیروزی بدون خون ریزی بود. بنابراین بهترین طرح و تدبیر در جنگ این است که مانع اجرای نقشه های دشمن بشوی. و بعدی این که در فضای باز به دشمن حمله کنی.

بدترین خط مشی انتخابی این است که به محاصره شهرهای با دفاع محکم یورش بری.

جنگ های محاصره ای

اصل بر این است که در صورت امکان از محاصره شهرها خودداری کنی. آماده سازی سپرهای ضد گلوله، پناهگاه های متحرک و انواع مختلف ساز و برگ نظامی سه ماه به طول می کشد و پر کردن خاکریزها برای رسیدن به شهر نیز سه ماه دیگر نیاز دارد.

نمونه ای دیگر از تئوری های جنگی

اگر بوئر در سال 1899 از هدر دادن نیروهایش قبل از این که انگلیسی ها بتوانند مقابله با آن ها را پیدا کنند، خودداری می کرد، به احتمال زیاد موقعیت بسیار خوبی برای پیروزی در اختیار داشت.
فرماندهی که قادر به کنترل شکیبایی خود نیست نیروهایش را وادار به حمله ای به مانند رفت و آمد دسته جمعی مورچه ها می کند که نتیجه آن کشته شدن حداقل یک سوم از مردان جنگی اش می شود. در حالی که هیچ پیروزی ای هم به دست نیاورده است و او مسوول اثرات فاجعه آمیز یک چنین محاصره بی نتیجه ای خواهد بود.

بنابراین یک رهبر مدبر، نیروهای دشمن را وادار به اطلاعات می کند؛ بدون این که جنگی درگرفته باشد و شهرهای آن ها را تسخیر می کند؛ بدون آنکه نیاز به محاصره آن شهرها باشد و حکمرانان آنها را ساقط می کند؛ بدون اینکه یک مبارزه بسیار طولانی مدت در منطقه انجام داده باشد.

او بدون از دست دادن نفرات و تجهیزاتش، امپراتوری دشمن را سرنگون و شادی جشن پیروزی را کامل می کند. این یک روش جنگی حیله گرانه است.

امتیاز برتری قوا

دشمن 10 به یک است، باید آن ها را محاصره کنیم. اگر این نسبت 5 به یک است، به آنها حمله می کنیم. اگر 2 به یک است نیروهایمان را به دو بخش مجزا تقسیم کنیم. اگر نیروها مساوی هستند می توان به جنگ ادامه داد. اگر به میزان ناچیزی نیروی کمتر داریم باید از جنگ بپرهیزیم و اگر در شرایط کاملا نابرابر قرار داریم باید بلافاصله از منطقه نبرد بگریزیم. بنابراین گرچه یک حمله لجوجانه و بی خردانه ممکن است با نیرویی کمتر از دشمن اتفاق بیفتد، ولیکن مطمئنا برای اتمام آن به نیروهای بیشتری نیاز است.

از این منظر، فرمانده یک پناه و سد در مقابل دشمن محسوب می شود. اگر این پناه و سدکننده در تمام جهات باشد، در شرایط خوب و اگر ناقص و معیوب باشد، در شرایط ضعیفی قرار داریم. به سه طریق یک فرمانده می تواند باعث شکست نیروهایش بشود:

- در صورتی که از عدم اطاعت نیروهای تحت امر خویش مطلع باشد و در عین حال دستور پیشروی و یا حمله مجدد بدهد.

- در صورتی که بخواهد به مانند شاهان و امپراتوران با نیروهای زیرمجموعه اش رفتار کند که این طرز عمل باعث بی تابی و بی قراری سربازان می شود.

در صورتی که در به کارگیری و دادن مشاغل به افسران، صلاحیت و توانایی های آنها را در نظر نگیرد که این کار باعث سلب اعتماد و از دست رفتن انگیزه آنها می شود.

زمانی که ارتش بی قرار و بی اعتماد است، مطمئنا مشکلاتی از طریق دشمنان ایجاد می شود و این دقیقا سبب بروز هرج و مرج در ارتش و به صفر رساندن امکان پیروزی خواهد شد.

پنج عامل ضروری برای کسب پیروزی در جنگ:

- کسی جنگ را می برد که بداند چه موقع حمله کند و چه موقع نه.
- کسی جنگ را می برد که بداند چگونه با نیروهای زیردست و بالادست تعامل و همکاری داشته باشد.
- کسی جنگ را می برد که با  تمام نیروهای تحت امر خویش به یک روش صحیح و مهربانانه رفتار کند.
- کسی جنگ را می برد که خود و نیروهایش آماده و منتظر شرایط غیرآماده دشمن باشد.
- کسی جنگ را می برد که توانایی های نظامی دارد و باعث دخالت حکمران و یا پادشاه در جنگ نمی شود.

کسب پیروزی، با آگاهی داشتن از 5 عامل بالا قابل دسترسی است. بنابراین باید گفت: اگر شما خود و دشمنان را بشناسید، از نتایج حاصله از صدها جنگ نباید هراسی داشته باشید. اگر شما خود را بشناسید ولیکن دشمن را نشناسید، برای هر پیروزی که به دست می آورید از رنج یک شکست نیز بی بهره نخواهید بود. اما اگر نه خود را می شناسید و نه دشمن را، در تمام جنگ ها شکست خواهید خورد.

وضعیت های تاکتیکی

سان تزو می گوید: جنگ آوران باسابقه ابتدا شرایط شکست دشمن را فراهم می کنند و سپس منتظر فرصت مناسب برای اجرای آن می مانند. نجات خود از شکست در اختیار خودمان است اما شانس شکست دادن آنها در اختیار خود دشمن است. لذا یک جنگاور ورزیده و مدبر قادر است که از شکست خوردن پرهیز کند اما از شکست دادن دشمن نمی تواند مطمئن باشد.

بنابراین می شود گفت: هر شخصی ممکن است چگونه پیروز شدن را بداند؛ بدون آن که قادر به انجام آن باشد. جلوگیری از شکست به تاکتیک های دفاعی وابسته است. توانایی در شکست دشمن اتخاذ تاکتیک تهاجمی را می طلبد. قرار گرفتن در موقعیت تدافعی نشانگر ناکافی بودن نیرو است. حمله کردن یعنی داشتن توانایی و قدرت فراوان.

فرماندهی که در دفاع تبحر دارد، در یک زنگ تنفس آرام بخش به سر می برد.

فرماندهی که در حمله تبحر دارد به سرعت برق پیش می رود و عرش را سیر می کند.

پس، از یک طرف ما قادریم که از خود محافظت کنیم و از سوی دیگر به پیروزی هم دست یابیم.

کسب پیروزی در منتهای درجه آن نه آن است که توده مردم می پندارند و نه حتی آن است که تمام دست اندکاران حکومتی می گویند. برای جابجایی یک برگ پاییزی نیروی زیادی لازم نیست. دیدن خورشید و ماه قوه بینایی فوق العاده ای نمی خواهد. برای شنیدن صدای رعد گوش تیزی لازم نیست. آنچه که قدیمی ها در اثر تجارب خود به دست آورده اند این است که یک رزمنده باهوش کسی است که پیروزی در جنگ را به راحتی به دست می آورد.

بنابراین پیروزی های او نه اعتبار عاقل بودن و نه داشتن شهامت را برایش به ارمغان می آورد. او با اشتباه نکردن جنگ را می برد. اجتناب از اشتباه قطعیت پیروزی را به همراه دارد و آن به این معنی است که دشمن از قبل شکست خورده است.

جلوگیری از شکست

بدین ترتیب رزمنده ماهر خود را در شرایطی قرار می دهد که شکست او غیرممکن می گردد و در همین حال حتی یک لحظه را هم برای شکست دشمن از دست نمی دهد.

این چنین است که یک استراتژیست موفق زمانی وارد نبرد می شود که نقشه های طراحی شده او نشانگر پیروزی قطعی است. در صورتی که کسی که مقدر شده است شکست بخورد، ابتدا و بدون برنامه ریزی مبادرت به حمله می کند و انتظار دارد که بدون طراحی درست، به پیروزی برسد. یک رهبر مدبر و دانا اصول اخلاقی را مراعات می کند و شدیدا به انضباط و پیروی از قوانین پاینبد است. به همین دلیل است که او قدرت حفظ و کنترل موفقیت ها را دارد.

ما در بحث روش های نظامی داریم که: اول سنجش، دوم تخمین نیروها، سوم انجام محاسبات، چهارم بررسی فرصت ها و پنجم پیروزی.

سنجش مرهون وضعیت منطقه نبرد، تخمین نیروها مرهون سنجش دقیق، انجام محاسبات تخمین نیروها، بررسی فرصت ها مرهون محاسبات و پیروزی مرهون بررسی فرصت هاست.

اولین موضوعی که باید مد نظر قرار گیرد، شناخت منطقه نبرد و جایی که نیروهای دشمن می تواند شکل بگیرد، می باشد. مقایسه نیروهای خودی با نیروهای دشمن از طریق این اطلاعات به دست می آید.

ما همچنین می توانیم شانس خود را در جنگ با دشمن مورد تجزیه و تحلیل قرار دهیم و اگر بررسی، نشانگر برتری نیروهای ما باشد، پیروزی در راه است.

یک ارتش پیروز در مقابل یک ارتش شکست خورده به مانند وزنه ای یک کیلوگرمی در مقابل یک دانه گندم است. حمله ارتش پیروز به مانند حرکت تند و سریع آب از داخل یک شکاف باریک به عمق یک کیلومتر است. همین وضعیت برای انتخاب تاکتیک نیز باید برقرار باشد.


هنر جنگ
سان تزو
مترجم: محمود حمیدخانی
انتشارات: سیته